🔰شعارهای #مقاومت
▪️از جمله شعارهای مقاومتی و عاشورایی، "هیهات من الذلّة" است؛ مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است؛ الموتُ أولی مِن رُکُوبِ العَار.

▪️امیرالمؤمنين (علیه السلام) می فرماید: "الْمَنِیَّةُ وَ لَا الدَّنِیَّةُ وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّلُ." (نهج البلاغه، حکمت ۳۹۶) مرگ بهتر از پستی و کم داری بهتر خواری.

▪️امام حسین (علیه السلام) فرمود: «مَوْتٌ فِى عِزّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِى ذُلّ.» (بحار الانوار، ج 44 ص 192 ح4) مرگ با عزت برتر از زندگى با ذلّت است.

⬅️امام حسین رهبر آزادگان و مقاومان جهان است؛ اگر سرِ بر نیزه او را در سرزمین های غربت گرداندند، در واقع نشان دادن این بود که سر بریده من هم بالای سر شماست؛ مرگ با عزّت من بهتر از زندگی با ذلّت شماست؛ چهره نورانی و قرآن بر نیزه خواندن او عجیب نیست زیرا شهید زنده است؛ قرآن زنده است.

▪️امیلیانو زاپاتا از رهبران مقاومت مکزیک در برابر ظلم آمریکا با الهام از مکتب مقاومت امام حسین (علیه السلام) چنین گفت👇

ایستاده مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است.
Better To Die Standing Than To Live On Your Knees

انسان‌های مقاوم از مرگ نمی‌ترسند

"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا درآغوشش بگیرم تنگ تنگ.

من از او عمری ستانم جاودان او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ."

نمونه های انسان‌های مقاوم مانند شهید یحیی سنوار

شکوه به معنای حقیقی کلمه
هیچ مرگی از شهادت زیباتر نیست
مخصوصا شهادتی که قبلش بدنت اینقدر جراحت بردارد که وقتی مچ دستت قطع شد، سیم به آرنجت ببندی تا شدت خونریزی را کم کنی
و انگشت اشاره دست چپت هم قطع شده باشد اما با همان دست مجروح، سنگ و چوب و آهن به طرف کوادکوپتر دشمن پرتاب کنی
تا لحظه آخر، پوشش روی صورتت را برنداری تا شناسایی نشوی و دشمن طمع نکند که تو را به هر قیمتی که هست، زنده دستگیر کند
هر چه از شرح روضه لحظات آخر یحیی بنویسم، به شکوهش افزوده می‌شود
قلم ما کجا و شرح عاشقانگی این مردان کجا؟
و سلام بر یحیی
سلام بر روزی که چریک زاده شد
و بر روزی که چریک شهید شد.
#یحیی_سنوار

سکانس پایانی قهرمان

🔺آن‌طور که دشمن گفته و تصاویر نشان می‌دهند، سکانس پایانی قهرمانِ قصه ما این‌گونه بوده: پیرمرد، تنها بود و بی‌کس و البته شجاع و نترس. جوان‌های دشمن محاصره‌اش کردند ولی قهرمان، تا آخرین گلوله جنگید. نیروهای تیپ ویژه، از او ترسیدند و با تانک به سمت او شلیک کردند. زانوی چپش کاملا خرد شد، ساعد دست راست هم شکست، انگشت سبابه دست چپ هم قطع شد؛ اما او تسلیم نشد. فرمانده نیروهای ویژه تلاش کرد با نیروهایش از پله‌ها بالا رفته و بر قهرمانِ زخمی و بی‌رمق، پیروز شود؛ اما او با نارنجک این‌ها را عقب راند.

🔺شکستگی استخوان‌ها و خون‌ریزی‌، رمق از قهرمان ربوده بود. کوادکوپتر وارد ساختمان شد تا بدانند این مرد تسلیم ناپذیر کیست؟ اما او در تنهایی و جراحت هم کاملا باهوش و زرنگ بود: چهره‌اش را با چفیه‌ای پوشانده بود و با همان درد شدید، کوادکوپتر را فراری داد.

🔺تک‌تیرانداز دشمن به پیشانی‌اش شلیک کرد اما خونی بر صورتش نریخته، یعنی خون‌ریزی خیلی شدید بوده و خونی در بدن نداشته. در نهایت مجددا تانک دشمن گلوله دیگری شلیک کرد و طبقه دوم آوار شد. نیروهای ویژه، هنوز جرأت نزدیک شدن به قهرمان در طبقه دوم را نداشتند و او را رها کردند. یک روز بعد و پس از تمام شدن همه چیز، بالاخره بالا رفتند و قهرمانی را دیدند که در کنار سلاح و کتاب دعای‌ش به شهادت رسیده است.

🔺فیلمنامه و دکوراسیون صحنه، عجیب سورئال است. قهرمان قصه، یک کلاشینکف خراب دارد که ناگزیر شده با چسب برق، قطعات آن را به هم بچسباند. تا آخرین فشنگ و آخرین قطره خون جنگیده. پیکرش نه روی زمین، که روی مبل افتاده و زیر تونل‌ها نیست؛ بلکه در یک منزل مسکونی عادی است.

🔺عجب دکوراسیون عجیبی برای پایان‌بندی فیلم! قهرمان، خانه، مبل، اسلحه و البته کتاب دعا... حتی وقتی سربازان دشمن بالای پیکر او هستند، هیچ نشانه‌ای از خوشحالی در آن‌ها نیست؛ چهره‌های‌شان بهت‌زده است.

🔺ابوابراهیم شهید شده و اکنون، منتظر ابراهیم‌هایی هستیم که قرار است بت بزرگ را بشکنند و بساط نمرود و نمرودیان را جمع کنند. آتش بر این ابراهیم‌ها، گلستان است و خوشا به حال اینان.

🔺همیشه، خورشید در سپیده‌دم خود، از میان خون برمی‌خیزد. آنان که سرخی شفق را می‌بینند، منتظر سپیدی خورشید هم هستند.

🖋عبدالحمید بیات


✍️ فریضه روایتگری، اوجب الفرائض است
چون امر به معروف و نهی از منکر است

فیلنامه نویس های ما باید دهها فیلنامه از قهرمان و اهریمن این قصه بنویسند